مولوی حبیب الله حسام مهاجر:
داستان و حکایت های دوران جهاد از زبان مجاهدین مخلص، راستین و متعهد به اسلام شنیدنی است و سبب قوت ایمان و تجلی شخصیت و غرور مسلمان میگردد، من از میان صدها حکایتی این دوره طلای یک داستان کوتاه را از زبان یک مجاهد شناخته شد و یک فرمانده با افتخار که همواره در سنگر حضور داشتند مینویسم.
در خزان سال 1399که هوا مانند هوای سیاسی وطن غبار آلود و تاریک بود، اعضای شورای انسجام و هماهنگی پنجشیر مجلس نوبتی خود را به دعوت فرمانده نجیم خان سالک در منزلایشان واقع قصبه شهر کابل دایر کردند. در یک خانه مجلس گرفته شده بود که فضای آن از زیبای طبیعی، دلکش و شاعرانه برخوردار بود، از پشت پنجرهها باریدن باران که آهسته و پیوسته صاف به آلایش بر روی شیشه پنجره میزد نگاه میکردیم، هنوز تعداد زیاد از دوستان در راه بود که تا رسیدن آنها حاضرین صحبت های جهادی و داستان های محیرالعقول و ایمان ساز را بیان می کردند.
حاجی صوفی محمد سعید خان شتل از یاران روز اول آمرصاحب شهید ( رحمه الله ) و مجاهدین شناخته شد و شهید زنده کاروان طلای جهاد داستانی را بیان کرد که از جهات مختلف برایم جالب بود و خواستم به رشته تحریر در آوردم، تانسلهای مکتب جهاد شمهای از رشادت و فداکاری پدران خود را بدانند.
صوفی محمد سعید خان حکایت را از اینجا آغاز کرد، در بالای روستای “زنه” از توابع شهرستان خنج یک چشمهی بود و در اطراف آن درختهای کوچک وجود داشت. من (صوفی محمد سعید)، فهیم خان ( مارشال محمد قسیم فهیم) و قومندان گل حیدر خان و جمع دیگر از مجاهدان و مولوی صاحبداد آمر حرکت انقلاب اسلامی به رهبری مولوی صاحب محمد نبی محمدی، چند شب و روز ماندیم و من و قومندان گل حیدرخان شامگاه تصمیم گرفتیم میرویم عقب دیوار علاقه داری کمین دشمن، گلحیدر خان پلان کرد بخاطر خطر مین با فاصله میرویم، گفت: «من ده قدم میروم تو استاد باش مَین نباشد و بعد تو بیا من ده قدم دیگر میروم« به همین منوال به دیوار رسیدیم تا شفق صبح گاهی منتظر ماندیم قوای دشمن نیامد، برگشتیم در زمین های جواری “لوتکهای” جواری را جمع کردیم در چانته مان پرکردیم (در اطراف دهاقین وقتیکه تخم را به زمین می پاشند می گویند “حق مسافر و رهرو حلال باشد”)
خوب تا به چشمه رسیدیم بسیار گرسنه بودیم هیچ چیز برای خوردن نداشتیم، مولوی صاحبداد تلخان داشت، در تاقچه یک کمر پنهان کرده بود وقتی که گرسنه می میشد، میرفت از نظر ما بدور می خورد و طرف ما که می آمد آرام می گرفت، گل حیدر خان تعقیبش کرد بود و جای تلخانه را پیدا کرد، رفت تلخان را آورد یک پارچه کلان تلخان بود همیشه خوردیم، خلاص کدیم، وقتیکه مولوی صاحب رفت به جای که تلخان را پنهان کرده بود نگاه کرد که تلخان نیست به طرف ما آمد به صدای بلند و عصبانی میگفت: «اگر ای قسمی گپ باشه جهاد پیروز نمیشه»
گل حیدر خان با صدای بلند گفت: «مولوی صاحب اگه ای قسمی تو تلخانه تنها بخوری ما گشنه باشیم جهاد پیروز نمیشه دلت جم باشه » مولوی صاحب داد پس از این حرف گلحیدرخان خاموش ماند و چیزی نگفت.
گرچند داستان کوتاهی از میان صدها حکایت جهاد بود، اما ما از این داستان تصویر عجیب و شگفت انگیزی به دست می آوریم: یک مردمی در دل کوهساری، شکم گرسنه، دست خالی پابرهنه در برابر قدرت نظامی ( ارتش سرخ) جهان مقابله میکنند و معتقداند که پیروز می شوند، از نگاه عقل دوانی و عقل گرایی هیچ جایگاه ندارد، اما از نگاه معنوی یک دولت قدرت مند که از ماورای هستی اداره میشود به آن ایمان می نامند، مقتضیاتش پای انسان را به میدان مقابلهی ظاهرا غیر متوازن می کشاند و به هدف پیوستن به ابدیت و زندگانی جاودانه در سایهسار نعمت های همیشگی خداوند مستانه به قربانگاه می روند وخود را فدای امر خدای خود می نمایند.
ازسوی هم بهخوبی انسان احساس می کند که مکتب جهاد انسان ساز است، ایمان عمیق به خدا، درک دقیق از آفریدگار، توکل راسخ به الله متعال- خوف، امید و محبت در این تجارت معامله انسان را به آخرت و بهشت و لقای خداوند قریب میسازد، و این یگانه معامله میان خداوند و انسان است که انسان مجاهد نفس و مال خود را به قیمت جنت الفردوس، رضا و لقای خداوند متعال به فروش می رساند و خداوند در بدل جنت ونعمت های ابدی می خرد و این نوع تجارت منتفع ، بیزوال و بدون زیان محقق میشود خوشا به حال مجاهد و شهدای راه اسلام که تجارت خودرا با الله جل جلاله انجام دادند!.
و از طرف دیگر قطب مخالف این مکتب مادی گرا است که انسان هیچ لذت معنوی و الهی ندارد، همه لذایذ شهوانی و حیوانی و هوای نفس را می چشد و در اسارت هوای نفس به هبوط و سقوط ابدی و در لجنزاری پستی بالاخره رهسپار جهنم میگردد، این طبقه مردم روح رحمانی و نفس مطمئنه ندارند، زیرا اداره نفس اماره بالسوء حرکت می نمایند که بدتر از حیوانیت است، پس جهاد در راه خداوند متعال، قدرت وکمال استقامت، شجاعت، صبوری، توکل، تواضع، فروتنی، بندگی و اطاعت الهی را در وجود انسان می پروراند و انسان را مورد عنایات بی پایان و رحمت بی کران خود قرار می دهد!.
نوت: تلخان نوع خوردنی است که از توت درست میشود.